محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

79

خلاصة الحكمة ( فارسى )

كلال كَلال : به معنى اعيائى و آفته است . « 1 » رنجور و ناتوان گرديدن . « 2 » كلال : ماندگى . « 3 » كلف كَلَف : تغيير يافتن رنگ صورت است به سياهى و به هم رسيدن آثار كمودت و گاه در غير صورت نيز مىباشد . و فرق ميان آن و بهق اسود آن است كه كلف املس مىباشد ، به خلاف بهق كه با اندك خشونت مىباشد و كلف در هيأت مانند دانهء كنجد است . « 4 » لقوه لَقْوَه : - به فتح لام و به كسر نيز آمده - علّتى است آلى در وجه كه مسترخى مىگردد و ميل مىكند جانبى به سوى جانب ديگر و كشيده مىشود جانبى به جانب ديگر و متغير مىگردد هيأت آن از هيأت اصلى به سبب ريختن مواد بلغمى و رطوبى به منبت اعصاب جانب مسترخى و يا متشنج شدن به تشنج امتلائى و يا يبسى و دهان و لب ها كج مىگردند كه نفخه از آن راست بيرون نمىآيد و چراغ را به نَفَس نمىتوان خاموش نمود و آب دهن را نيز درست نمىتوان انداخت و پلك‌هاى چشم به هم نمىآيند ، خصوصاً از جانب مسترخى و اين علت بر لب عارض نمىگردد ، مگر به ندرت كه آفت ، جميعِ شعبه‌هاى اعصابِ هر دو جانبِ رو را فراگيرد ، مگر مبدأ آنها و ظاهر نمىگردد در صورت كجى . و بدان كه لقوه يا تشنجى است يا استرخائى . و فرق ميان هر دو آن است كه در تشنجى آب دهن كم مىباشد و حواس و جلد صورت متشنج و در استرخائى آب دهن بسيار و حواس مكدّر و ثقيل و جلدِ شق مؤوف مسترخى و اين قليل الوقوع است و [ لقوه ]

--> ( 1 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 90 . ( 2 ) . على اكبر دهخدا ؛ لغتنامه دهخدا ، دهخدا نقل از اقرب الموارد . ( 3 ) . محمد بن يوسف الطبيب الهروى ؛ بحر الجواهر ، مادهء « كلال » . ( 4 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 90 .